A woman's heart - Chris De Burgh
A woman's heart is filled with passion,
A woman's heart is filled with lust,
If you don't believe that these things happen,
Could be the biggest mistake that a man can make;
A woman's night is filled with dreaming,
Of the perfect man who may not be you,
If we don't see what she's been missing,
Could be the biggest mistake that a man can make,
She wants to get near to you,
Don't turn her away,
She wants to get through to you,
She wants to say;
Give me your night,
And I will show you my passion,
Give me your lust,
And I will drink you dry,
Give me your dreams,
And I will show you a lover,
Give me your heart,
and I will hold you close,
And I will love you till the day I die.
A woman's day is filled with longing,
For a little romance and company,
If we don't look or just don't listen,
Could be the biggest mistake that a man can make;
A woman's heart is yours forever,
She will be true, to the one in her life,
If we don't give her love and affection,
Could be the biggest mistake, that a man can make.
She wants to get near to you,
Don't turn her away,
She want's to get through to you,
She want's you to say;
Give me your night,
And I will show you my passion,
Give me your lust,
And I will drink you dry....
Give me your dreams,
And I will show you a lover,
Give me your heart,
and I will hold you close,
And I will love you till the day I die.
She wants to get near to you,
Don't turn her away,
She want's to get through to you,
She want's you to say,
Give me your night
And I will show you my passion,
Give me your lust,
And I will drink you dry....
Give me your dreams,
And I will show you a lover,
Give me your heart,
and I will hold you close,
And I will love you till the day I die.
Labels: music
* بالاخره بعد از مدتها فرصتی دست داد تا فیلم
فهرست شیندلر رو ببینیم ...فیلم زیبایی که با بازی خوب یه میلیاردر آلمانی اما انساندوست چنان آدم رو برانگیخته می کنه که فکر نکنم دیدن فیلم تا مدتهای زیادی از یاد آدم بره ...
فقط نمی دونم چرا اون یهودیهایی که اون همه بلا سرشون اومده الان خودشون با یه عده آدم دیگه کارهایی میکنن که آدم رو به تعجب و تاسف خوردن وا می داره ...
** چند وقت پیش رفته بودیم عروسی، توی عروسی مجلس گردون آهنگ هایی رو می خوند که برای آدمهای یه نسل قبل من خاطره انگیز بود و با خوندن هر کدومش یه خاطره ی شیرین تو ذهنشون تداعی می شد ...
با یکی از همین افراد که صحبت می کردم میگفت من تعجب میکنم از جوونهایی که به سمت قرصهای روان گردان و این چیزا کشیده می شن تا یه خوشیِ مصنوعی برا خودشون ایجاد کنن و من هرچی فکر کردم دیدم تو روزگارِ جوونیِ ما خاطره ی شیرین کلاً یا کم اتفاق افتاده و یا اصلاً نیافتاده .....
Labels: movie
به یاد استاد مشکاتیان که چه شبهایی رو با آهنگ بیدادش یا آستان جانانش به صبح نرسوندم ....
Labels: music
من هی بهتون بگم حرف آخرو تو خونه من می زنم کسی نیست که باور کنه که ! بفرمایید اینم از تاریخ وبلاگم که هی من میگفتم خوبه و تو می گفتی نه !!!!!!!!!!!!!
* اون اولا که تاریخ وبلاگم رفته بود هی سعی کردم که برش گردونم ولی حالا بعد این همه مدت بی تاریخی به این نتیجه پی بردم که همچینم بد نیست ! چون آدم حتی یادش نمیاد آخرین باری که نوشته کِی بوده ! بنابراین تا اطلاع ثانوی همین طوری بهتر هم هست تازشم !
** یه نکته جالب اینکه خیلی حال می ده که آدم خونه خودش وِلو باشه ! باور کنید نمی دونم چطور احساسم رو بیان کنم ! ایشالا وقتش که بشه خودتون می فهمین !
*** می ترسم اینجور که داره پیش می ره راهپیمایی روز قدس هم تعطیل بشه یا اینکه بیافته از میدون ولی عصر تا میدون فلسطین ! این روزا اینقدر خبرهای ضد و نقیض آدم میشنوه که خبرهای درست و واقعی رو برخلاف اونچه که میگن شرک مثل راه رفتن مورچه ای در تاریکی روی تخته سنگ سیاهیست هم بدتره !!! چی گفتم !
**** دست آخر اینکه خدایا چنان کن سرانجام کار ...که تو خشنود باشی و ما رستگار!
الان که فکرش رو میکنم می بینم که میخواستم یه چیزی اینجا بنویسم که یادم نمیاد ! شاید وقتی دیگر ! ....
نمی دونم از اثرات فیلم دیدنه یا چیز دیگه که این روزا همش یاد فیلم
ارواح گویا (Goya's Ghost) می افتم !
88/05/11
Labels: movie
...آخرش معلوم شد همه ي اين بدو بدو ها و تا ديروقت بيدار بودنها زير سر فيشته (همون فرشته خانوم سابق !) نيست و ماجرا چيز ديگه ايه ...جالبه كه حتي ماجراي نشون دادن نمونه هاي صندل به فروشگاه نسيم (شبنم) هم صوري بوده و همه چيز با برنامه ريزي پيش رفته تا من اون لحظه خونه نباشم (هرچند موفقيت آميز بود و سفارش هم داشت اون بنده خدا!)...من هم كه از همه جا بي خبر !تازه بعد از گرم شدن حرفهام با مدير فروشگاه و يادآوري خاطرات گذشته به اشتباه تازشم !فهميدم كه حدسم درست بوده و فيشته قراره بياد خونمون و با عجله رفتم سمت خونه كه تازه ديدم اي دل غافل مامان اينا همه تو خونه جمع شدن و فيشته اي در كار نيست !!!!
......
..........
بابت همه ي زحمتهايي كه تو اين چند وقت كشيدي ازت ممنونم ...دوستت دارم و هميشه خواهم داشت ...
راستي ...سكوتِ بدونِ دليلت برام آزار دهنده است از اين جهت كه باعث ميشه افكارم درهم و برهم بشن و تصميمات نادرست بگيرن...لطفاً فراموش نكن !
1388/03/05
در تاريكي چشمانت را جستم
در تاريكي چشمهايت را يافتم
و شبم پر ستاره شد.
تو را صدا كردم
در تاريكترين شب ها دلم صدايت كرد
و تو با طنين صدايم به سوي من آمدي.
با دست هايت براي دستهايم آواز خواندي
براي چشم هايم با چشم هايت
براي لب هايم با لبهايت
با تنت براي تنم آواز خواندي
من با چشمها و لبهايت
انس گرفتم
با تنت انس گرفتم
چيزي در من فروكش كرد
چيزي در من شكفت
من دوباره در گهواره ي كودكي خويش به خواب رفتم
و لبخند آن زمانيم را
باز يافتم
در من شك لانه كرده بود
دستهاي تو چون چشمهيي به سوي من جاري شد
و من تازه شدم
من يقين كردم
يقين را چون عروسكي به آغوش گرفتم
و در گهوارهي سالهاي نخستين به خواب رفتم
در دامانت كه گهوارهي روياهايم بود.
و لبخند آن زماني به لبهايم برگشت
با تنت براي تنم لالا گفتي
چشمهاي تو با من بود
و من چشمهايم را بستم
چرا كه دستهاي تو اطمينان بخش بود...
صدايت ميزنم گوش بده قلبم صدايت ميزند
شب گرداگردم حصار كشيده است
و من به تو نگاه ميكنم
از پنجرههاي دلم به ستارههايت نگاه ميكنم
چرا كه هر ستاره آفتابي است
من آفتاب را باور دارم
من دريا را باور دارم
و چشمهاي تو سرچشمهي درياهاست...
(احمد شاملو)
* ما که دیگه رفتیم خونمون...Labels: poem
مراقب افکارت باش آنها به گفتار تبدیل می شوند
مراقب گفتارت باش آنها به کردار تبدیل می شوند
مراقب کردارت باش آنها به عادات تبدیل می شوند
مراقب عاداتت باش آنها به شخصیت تبدیل می شوند
مراقب شخصیتت باش آنها به سرنوشت تبدیل میشوند
عشق و شادابی و نور و نفس و شور و امید
همه را بهر تو بر دوش کشیده است بهار
چشم بیدار به این تلخی ایام ببند
خوابهایی شکرین بهر تو دیده است بهار ...
.....
در راستای SMS یکی از دوستان؛ اتفاقات خوبی در راه است :-)
امروز روز شادی و امسال سال گل ....Labels: poem
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
خدا رو شکر همه چیز دارم غیر از یه آرامش نسبی که امیدوارم امسال بهش برسم .... این بخشی از نوشته ی سال قبلمه که توی این سال از خدا خواسته بودمش و خدا رو شکر بهش رسیدم، آرامشی که از خدا می خوام همه ی آدمها بتونن به نوعی تجربه اش کنن !
....
........
سال 87 برای من سال واقعاٌ خوبی بود گرچه توی هر سال روزهایی پیدا میشن که با خواسته های آدم همخونی ندارن و هرلحظه از خدا می خوای که زودتر تموم بشن و برن پی کارشون ! ولی بیشتر روزهای این سال رو دوست داشتم، چه از همون اولش که با نگرانی داشتم به آینده نگاه می کردم و چه وسطاش که پیوندمون رو امضا کردیم و حتی روزهای آینده اش که دیگه پدر هرچی سینما بود و درآورده بودیم و دیگه فیلمی نبود که ندیده باشیم ... تا بازارهایی که رفتیم و خریدهایی که کردیم مهمونیهایی که رفتیم .... تا اینکه دیگه امسال به امید خدا به خونه ی خودمون بریم و آرامشی رو که کسب کردیم بتونیم در کنار هم بارورش کنیم و به کل زندگیمون (خودمون و اطرافیانمون) ببخشیم ....
به امید اینکه تو خونه ی همه تون شادی باشه امیدوارم سال نوی خوبی داشته باشید من برای زندگی خودمون از خدا سلامتی و شادابی و مال آرزو می کنم تا بتونیم زندگیمون رو به خوبی به امید خدا شروع کنیم ....
به امید سالی پر نشاط
* راستی تا یادم نرفته بگم که امسال ما سر سفره ی هفت سینمون یه تخم مرغ رنگی دیگه هم به تعداد تخم مرغامون اضافه شد که البته باید همینجا اعلام کنم که خودم میخورمش چونکه دوسسسسسسسسسسسسس دارم ! ;-)
*نون و پنیر و سبزی .... تو بیش از این می ارزی ...
خدایا شکرت، الهی و ربی من لی غیرک پس بازم به یادم باش ....Labels: poem
* یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه ی لیلا نشست
عشق، آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نیشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست، آنم می زنی
خسته ام زین عشق دل خونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ...... من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یکجا باختم
کردمت آواره ی صحرا .... نشد
گفتم عاقل می شوی ... اما نشد
سوختم در حسرت یک" یا رب" ت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی...
مطمئن بودم به من سر می زنی
در حریم خانه ام در می زنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم
....
........
* بخاطر پنجشنبه 08/12/87Labels: poem
مطلبی بسیار جالب و خواندنی در مورد پرنده ای بنام کوکو ... *
* از وبلاگ استاد کرام الدینی
به یاد ایام قدیم که هی دلم می گرفت .....Labels: music
|